50 / 50 - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:43
یک شنبه فروزانی است .تهران باد می آید و کثافت آدمها را با خود میبرد . در دیباچه ی یک  نوشته نمیتوانم آرزو کنم که کاش آدمها را هم با خودش ببرد . مدتی است که به شهابسنگی فکر میکنم که کره زمین را یک دفعه منفجر کند. فکر میکنم این از عواض ورود بنده به پنجاه سالگی باشد. از آن حسها که میگوید دیگی که برای م...
ای شرقی غمگین - تاریخ: 1399/7/7 ساعت: 7:26
شنبه اول تیر است . تابستان داغ ایران شروع شده و من این طور وقتها وقتی کرونا و مرض نبود هر روز خیره میشدم ببینم آیا هنوز در گودی کوه های البرز برفی مانده یا نه . امسال اما روزهای ملال را هنوز در خانه س
ک مثل کشتن با کنکور - تاریخ: 1399/7/7 ساعت: 7:26
سلام و صد سلام به یاران وبلاگ گل سرخ . بالاخره کنکور همچون یک موج عفونی مهلک آمد و از سر من و خانواده گذشت. فشار و تلاطم تا حدی بود که واقعا نمیتوانم توصیف کنم.ماکرو از شدت استرس تا می نشست پای تست به
یک جور زندگی غیر گله ای - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 18:22
بیرون از پنجره ی خانه، بهار دلبری میکند. حتی در کوچه نوای دهل می آید. باران ریز، سبزی بی نظیردرختان بهاری را جلوه گر کرده و گهگاه که ابر پاره میشود پرندگان مستانه آواز میخوانند. دنیای بیرون انگار با ا
وقتی درد از حد میگذرد - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 9:34
چه جور واقعه ای میتواند همه افراد یک ملت را دچار حس درماندگی کند؟ در این یک ماه گذشته هر آنچه بتواند یک جامعه را زیر و زبر کند فراهم شد. آنچنان پایه های زندگیِ همه به لرزش افتاد که هیچ کسی نمیتوانست پ
سلام و بس - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 9:34
بیست و یک بهمن است . بعضی تاریخها هزار هزار نکته و حرف و درد دل و حسرت و شادی و غم در خود نهفته دارد . از بیست و یکم بهمن میشه صدها کتاب نوشت و ده ها فیلم ساخت. تهران در نوعی نابسامانی بی همتا بود . ی
عشق در سالهای سیاه - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 9:34
به این سال چی میشود گفت ؟ سال وبایی ؟ سال طاعونی ؟ سال کرونایی؟ سال به بن بست رسیدن پنجه به دیوار کشیدن؟ نمیدانم ولی میدانم که ترس در استخوانم رسوخ کرده است. هیچ جور نمیشود باور کرد که همه این بلاها و
یک خنجر یک روح یک بهار - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 9:34
یک روزگاری بود که عاشق بودم و معشوق لاکردار دل به من نمیداد. گذاشته بود شش ماه خوب عشقش در تمام بند بند ساختمان خشتی دلم نفوذ کند و بعد از شش ماه با دو کلام حرف ساده در یک پیاده روی آخر اسفند ماه در ر
سرو ته قیف - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:21
از شکنندگی روح و روان آدمی همین بس که وقتی در برابر مرگ دست بسته و ناچار می ایستی کلا فروپاشی شروع میشود. این قضیه دست بستگی در برابر مرگ آزار دهنده ترین جز زندگی است به خصوص در همان نیم قرن دوم. آنچن
حول حالنا الی ؟؟ - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 0:21
تصمیم گرفتم سال آینده بیست و هفتم اسفند به غاری پناه ببرم و آخر فروردین به زندگی باز گردم. واقعا اگر باید برگشت.امسال نه تنها حوصله نوشتن نداشتم بلکه حوصله هیچ کاری را با آن شوق بی حد که همیشه داشتم
وقتی فقط ژ ماند - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 0:21
اینطور نباشه که من در این مدت هیچ چیز ننوشته باشم اتفاقا نوشتم خیلی هم افاضات کردم اما در هنگام انتقال به فضای بلاگفا ناپدید شد. یعنی وقتی کپی و پیست کردم در یک آن دیدم فقط یک ژ باقی ماند. این طور وقت
والتر ، من و دیگر رفقا - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 0:21
چهار شنبه گذشته از طرف آقای رضایی راد کارگردان تئاتر دعوت شدم برای نمایش فرشته تاریخ . رفتن به تئاتر یک فرهنگ و هنر بالاتری نسبت به سینما میخواهد یک طوری برای تنبلها ساخته نشده است. همیشه شب است و از
زنگوله های تنبل - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 0:21
تابستان نفسهای آخر را میکشد . همین که وقتی صبح زود از خانه بیرون میزنی لرزش روزهای مدرسه به تن ات میافتد یعنی تابستان تمام شده است. شهریور همیشه به سرعت و ناجوانمردانه میگذرد و بوی عجیب میدهد. مدتها ب
زنگ تفریح کی میخورد؟ - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 0:21
زنگ تفریح با صدای تیزش توی حیاط خلوت مدرسه میپیچید. صدا کلاغهایی را که در حیاط میپلیکدند تا خوردنی های روی زمین ریخته را بخورند فراری میداد. در حقیقت صدا طوری بود که زهره آدمیزاد را هم آب میکرد ولی خو
خوشبختی - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 0:21
بالاخره پاییز با همه جلال و جبروتش آمد و کوه های تهران را سفید پوش کرد. خاصیت گذشتن از ایام جوانی این است که هر سال از وزیدن باد و و باریدن باران آدم شگفت زده میشود. انگار به خودش میگوید یعنی یکبار دی
روز پنج پاریس شهری عجیب - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 8:16
روزی که تولوز را ترک میکردیم هوا بسیار سرد بود. در آسمان آبی اش اثری از هواپیماهای مدل دو نفره که روز یکشنبه غروب پرواز میکردند خبری نبود و مردم برای کار پراکنده میشدند.اتاقهای هتل را تحویل دادیم یعنی
روز شش یک خاطره ابدی - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 8:16
صبحانه هتل جایی در طبقه منهای یک بود در واقع شاید انبار شرابِ خانهِ قدیمیِ میس لامبال . البته تمیز و سفید و امروزی اما مساحت کوچک و طاقنماها و تو در تو بودن فضا شبیه انبار بود. یک پیشخوان داشت و میزها
و خداوند نقاشی را آفرید - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 8:16
از روزی که صحبت سفر کذایی مطرح شد چه با جمع بیست و یک نفره که قرار بود باشیم و چه وقتی سه نفر شدیم گفتم من باید یک روز برای خودم باشم و بتوانم بروم موزه اورسای . تا چند سال پیش فکر میکردم همه نقاشیهای
روز هشتم دیسنی - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 8:16
روز آخر سفر چطور روزی میتواند باشد . از وقتی بچه بودم روزهای آخر سفر خلقم خراب بود چه رسد که حالا قرار بود روز آخرم را کاملا در دیسنی لند بگذرانم . از تهران بارها شنیده بودم که دیسنی لند را از دست نده
وطن همچون آغوش مادر - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 8:16
روز بازگشت یک روز معمولی پاریسی بود هوای آفتابی بی اعتبار که یک دفعه ابرهای انبوه زیبایش تهدید آمیز میشود. صبح زود برخاسته بودم . از پنجره اتاق زیر شیروانی به زحمت سرکی در کوچه کشیدم . کارگران شهرداری

برچسب‌های مرتبط

فروغ بی پایان معادیخواه | سال نو مبارک | سال نو مبارک translation | سال نو مبارک pronunciation | سال نو مبارک به انگلیسی | سال نو مبارک وکتور | سال نو مبارک عشقم | سال نو مبارک 1394 | سال نو مبارک عاشقانه | سال نو مبارک متحرک